أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

35

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اعتماد كنيد و ايشان را چگونه رها كنيد و ايشان شما را بدهانها يعنى بزبانهاى خويش راضى مىگردانند ؛ به زبان سخنى مىگويند كه شما به آن راضى مىشويد و دلهاى ايشان منكر آنست كه به زبان مىگويند ، ايشان هم كافراند و هم منافق اند چه باطن خلاف ظاهر داشتن سيرت منافقان باشد ، و بيشترينهء ايشان فاسقند و [ اكثر ] عبارتست از كلّ يعنى همه فاسقانند . [ سوره التوبة ( 9 ) : آيات 9 تا 11 ] اشْتَرَوْا بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 9 ) لا يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ ( 10 ) فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ( 11 ) حقّ سبحانه و تعالى اين مشركان را صفت كرد و گفت كه : ايشان آيات خداى تعالى را ببهاى اندك ستدند و اين قوم ابو سفيان بود و امثال او كه كافران را طعام ميداد و برگ مىكرد تا بمحمّد ايمان نيارند و حلفاى قريش را طعام ميداد و حلفاى رسول را نمىداد جبائى گفت كه : اينان جهودان بودند كه در عصر رسول صلّى اللّه عليه و آله عهد بشكستند بحطامى اندك و طعمهء قليل كه ايشان را بود از سفله و براى آن [ قليل ] خواند كه باضافت آنچه ايشان از خود فوت كردند از ثواب آخرت اندك بود پس به اين كار آن مردم را از راه خداى تعالى و دين محمّد بازداشتند و بگردانيدند و بدكارى بود آنچه ايشان مىكردند و در حقّ هيچ مؤمنى مراقبت و محافظت هيچ عهدى و خويشى و قرابتى نميكردند و اين از براى آن مكرّر گردانيد كه آيت در حقّ آنانست كه بآيات خداى تعالى عوض اندك ستانند و از راه خداى و دين مسلمانى مردمان را بگردانند و منع كنند آيت اوّل در حقّ جملهء ناقضان عهد است و بر قول جبّائى جهودانند آنگه گفت كه : ايشانند كه ظالمان و متعدّيانند از راه حقّ بگشته‌اند و از حدّى كه ايشان را نهاده‌اند در تكليف تجاوز نموده‌اند پس اگر چنان باشد كه ايشان توبه كنند و ايمان آرند و نماز پنجگانه بگزارند و شرط اسلام در اداى زكات حق بجاى آرند ايشان در دين برادران شمااند و چگونه برادران شما نباشند ايشان هم مؤمن باشند و هم مسلمان آنگه گفت :